تاسیان

وَاللَّیْلِ إِذَا عَسْعَسَ ...
.
به شب سلام که بی تو رفیق راه من است
.
تاسیان : حالتی که به خاطر نبودن کسی به انسان دست می دهد/غم فزاینده

 

 

خدایا ...

به چشم های عباس ،

وقتی رنگ شرم به خودشون گرفتن .....

.

.

.

 

فرمود از قسم های خدا توی قرآن می فهمیم قسم دادن خوبه

بلکه از قسم های پی در پی اش که فرمود 

" الشمس و ضحاها

والقمر اذا تلاها

و النهار اذا جلاها

و الیل اذا یغشاها

و السماء و ما بناها

و الارض و ما طحاها

و نفس و ما سواها....."

می فهمیم زیاد قسم دادن هم خوبه

.

زیاد قسم ات می دم

به چشم های عباس

به چشم های عباس

به شرم چشم های عباس

به اشک چشم های عباس

به روی ماه عباس

به دست های هر کدوم یه گوشه افتاده عباس

به فرق شکافته ی عباس

به حال عباس وقتِ سوراخ شدن مشک ...

تموم کن این پریشونی رو 

.

.

.

عطش دارم !

بگویید سقّا بیاید

سقای ماه روی من .....

شرم این چشم ها رو نمی بینی ؟!

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۷ ، ۰۴:۰۱

می دونی کجا بیش از هر جایی به حافظ غبطه می خورم و حسرتشو می برم ؟!

 اونجایی که برمیگرده می گه :

 

" شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد ..."

.

.

.

گفتم* برای مرضیه شدن ، اول باید راضی بشی !

که فرمود : یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیة مرضیة .."

بعد گفتم : و من ماه هاست ازش می خوام منو از خودش راضی کنه !

بعد گفتم : تنها لحظاتی که به این مقام نائل !!! می شم ، فقط تو هیئته

اونجا که انقدر سینه می زنم و اسمشو دم می گیرم  ...که می شکنم

می میرم هزار بار براش وسط روضه ... و این تنها چیزیه که منو ازش راضی می کنه

حالا به راز لبخندِ لحظه ی آخرِ شهدا پی بردی ؟!

.

* به خودم ... / دارم برای بار هزارم با خودم مرورشون می کنم

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۷ ، ۱۷:۴۹

درد وقتی عمیق میشه . .  میشه زخم 

زخم وقتی رووش باز باشه . . نمک روزگار . . . شوری این زندگی . .  می سوزونت

اونوقت این زخمی مجبوره دل پاره پاره شو ، برداره بره یه جا که بفهمنش

یه جا که یه همدل و همدرد پیدا کنه

اینجوری میشه که سر از کربلا در میاری !

یعنی جای دیگه ای رو پیدا نمیکنی که اونجا ، سینه ها پاره پاره تر باشن ، از کربلا

تازه اونجا آروم می گیری

یعنی اصن دل خودت یادت میره ، بس که عاشق هایی رو می بینی که جیگرشونو گرفتن سر دستشونو ...

.

+ این روزها پاهام تشنه ان !

تشنه رفتن . . . تشنه بیابون گردی 

حتی دلم رو اگر آروم کنم

زورم به پاهام نمی رسه 

وقتی بیقراری می کنن واسه بیایون گردی

حسیــــــــن !

.

شاید زمین کربلا تسکین کوچیکی باشه برای بی قراری های دل ...

اما کربلا هم با اون عظمت

فقط تسکین کوچیکیه برای این همه درد ...

شاید واسه همین 72 تن بی قرار رفتن بودن

شاید قاسم برای همین بیتابی میکرد

شاید علی اکبرش  برای همین بود که ...

شاید عبدالله برای همین دست از دست زینب جدا کرد و دوید ...

اصلا به نظرم عبدالله

تموم هدف خلقت رو مجسم کرد !

وقتی اونطور دوخته شد به آغوش حسین ...

انگار خواست بگه ...

جای همتون اینجاست ...

کربلا هم اگر میری ...

واسه اینه که ...

بری تو آغوش حسین ... دوخته شی به سینه حسین ...

اصلا ... برای همین خلق شدی ...

.

دل حسین هم یه جای این عالمه ... نمیدونم کجا ... شاید تو دل ِ مادری قد خمیـ ....

.

.

شیعه

انقدر گریه میکنه

تا بمیره

بره پیش دلیل خلقتش ...

اونجا دیگه آروم میشه ...

اونجا دیگه ... " لا خوف علیهم و لا هم یحزنون " ...

اونجا نه ترس دوری از تو هست ... حسین ...

نه حزن ِ ندیدنت ...

.

.

و کربلا میری تا فقط ... بی تاب تر شی برای آغوشش ...

.

++ میگم ... دنباله های این دود که از سینه م بلنده رو اگر بگیری ...

میرسی به یه شعله ...

یه شعله ی افروخته ... وسط بیت الاحزان !

و دست من نیست اگر این روزها دلم گریه های بلند بلند ... آن هم شبانه روز ! ... می خواهد

دست من نیست ......

++ از بغض متنفــــرم ... از بغض های سرسخت ، بیشترتر !

.

.

بی ربط نوشت : 

خوش بحال اصحاب و یاران تو

که پیامبر گونه اند

بعضی شبها بر تخت ... گاه بر زمین ... گاه بر زمین سخت و سرد ... میخوابند و گاه

هیچ نمی خوابند

خوش بحالشون !

_93.10.30_

.

.

.

حق مطلب رو حضرت حافظ ادا کرد وقتی فرمود :

 

" بارها گفته ام و بار دگر می گویم   که من دلشده این ره نه به خود می پویم

در پس آینه طوطی صفتم داشته اند  آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم "

 

از روز ازل مارو گریه کنِ شما آفریدن ... طوبی لنا

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۷ ، ۰۰:۲۷