تاسیان

وَاللَّیْلِ إِذَا عَسْعَسَ ...
.
به شب سلام که بی تو رفیق راه من است
.
تاسیان : حالتی که به خاطر نبودن کسی به انسان دست می دهد/غم فزاینده

گاهی

دوشنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۵۹ ق.ظ

گاهی میشه

شبی ... نصفه شبی ... خدا یه گوشه کناری ، تک و تنها گیرت میندازه

اونوخ تویی که باد شدی و باد شدی و باد شدی

تویی که به واسطه خوبی هایی که خدا ازت منتشر کرد و سر زبونها انداخت که ربطی به تو نداشت

تویی که صبح تا شب ، همه و همه بادت کردن و خودتم باورت شدی کسی هستی ... چیزی هستی !

یه جا گیرت میندازه و یه سوزن گنده میده دستت که : بزن ! بزن سوراخ کن ...

نگاش که نگاه مرددت رو می بینه

نگاش که سوزنو می بینه که تو دستهای مرددت میلرزه

دست میاره جلو و سوزنو از دستت میقاپه و تا به خودت بیایی سوزشی همه وجودتو می گیره . . .

و صدای فسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس که تو فضا اکو میشه !!!

نگات میفته به خودت !

چهارتا استخون که به ضربه ای خورد میشن و یه تیکه گوشت که قراره خوراک جونورای زیر خاک شه !؟

همه ی سوزش وجودت ، چشمهاتو هدف می گیره و . .

به سجده میفتی . . .

اونوخ خدا هم محکم بغلت می گیره که :

تو اگر چیزی نیستی . . . غصه نخور . . . که منی رو داری که همه چیزم !

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ

هُوَ اللَّهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ

هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى یُسَبِّحُ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ 

 

هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ 

 

 

 

یک نوشته هایی هست ... بنام نوشته های تنهایی

یعنی وقتی تنهایی

خیلی خیلی تنهایی !

بی پرده ای بین خودت و خودت !

رک و راست می شینی و خودت رو انتقاد میکنی

مویی که قراره اونطرف از ماستت بکشن همینجا بکشی بیرون و حسابتو با خودت صاف کنی

گاهی زندگی عمیقا وحشتناک میشه

اونجا که فکر میکنی درست ترین کار اینه که هر چی نوشته داری آتیش بزنی

دفتر زندگی تو .. دفتر اعمالتو آتیش بزنی

بدیاشو پاک نویس کنی تو یه دفتر جدید تا سر فرصت بیفتی به جونشونو پاکشون کنی

اونوخ دفتری که پر کردی از خوبی های خیالیت به آتیش بکشی

خوبی هایی که اون بالایی محض آبرو داری انداخت سر زبون این و اونو . . .

تو جدیش گرفتی و زدی به حساب دلت . .

دلتو دل دونستی و هر چی خوبی شنیدی و خیال کردی نوشتی و زدی به حساب دلت

قلم حیله گرت هم به نوشتن بدی ها که می رسیده جوهرش ته می کشیده و . . .

چقدر باید زور بزنی برای خوندن بدی هایی که به کمرنگی و با لرزش نوشته شدن

دلت میخاد دفتر دستک تو بزنی زیر بغل و بزنی به دل بیابون و . .

یه آتیش به بزرگی اتیش نمرود به پا کنی و دفتراتو بسوزونی . .

نوشته های پر تزویرتو بسوزونی . . .

و اونها هیچ راه نجاتی از اون اتیش نداشته باشن

اونوخ بشینی و زل بزنی به سوختنشون

بعد که سوختن و سوختن و تموم شدن

خیالت که از سوختنشون راحت شد

پاشی خودتو بتکونی و . .

یه نگا بندازی به اسمون کویرو . .

راه کویرو پیش بگیری

انقدر بری که یا تو ازدحام سرابها از عطش بمیری . .

یا برسی اونجا که از زیر پات زمزم بجوشه و . . ................... کعبه ای بنا کنی اونجا

۹۶/۰۵/۰۲ موافقین ۱ مخالفین ۰

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی