خسته از هرآنچه که هست
يكشنبه, ۲۹ دی ۱۴۰۴، ۰۸:۱۸ ب.ظ
گاهی فک میکنم
این خشم و تنفر واقعی نیست
و متعلق اش هم اون آدم نیست
خودمم
خودم رو نمیتونم ببخشم فقط
و از خودم عصبانی ام فقط
گاهی بنظر میرسه هیچ خشمی نیست
و برای هردومون رحمت و عفو خدارو میخوام
و گاهی هم...
انگار یکپارچه پر از حس تنفر و انتقام و بدخواهی ام
از اسیر این حس ها بودن خسته ام
اونم وقتی سرتاته و بالا تا پایین این دنیا هیچ و پوچ و وهمه
خیلی زود و بیخبر همه مون میریم زیر خاک
و جز خاطری گنگ ازمون نمیمونه
پس بیخیال
فرصتی برای این همه دشمنی نیست
توانی هم دیگر...
۰۴/۱۰/۲۹