آه از این صبوری...
چهارشنبه, ۲۷ شهریور ۱۴۰۴، ۰۵:۲۹ ق.ظ
ف اولین عشقم بود
که توی پنج سالگی تجربه ش کردم
بچه م که بزرگش کرده بودم
عشقم بهش مخلوطی از عشق مادرانه،خواهرانه،دوستانه و.. بود
اون برام تمام خانواده و دوستهام بود
نمیخوام بیشتر از این بگم کی بود
ولی ...
وقتی یادم میفته بهش میگفتم ح رو از تو بیشتر دوست دارم
پشیمونی و حسرت و حس های مختلفی،جگرم رو میسوزونن
درسته اون آدم تموم شده برام
درسته پشیمونی بی معنا ترین و پوچ ترین کار ممکنه
نمیشه گفت پشیمونم چون فایده ای هم نداره
فقط یاداوریش باعث میشه گریه م بگیره
شایدم چیزی که باعث گریه م میشه
این حقیقت هست که من کسی رو از ف بیشتر دوست داشتم
و تهش اون شد
در واقع مقایسه این دو عشق باعث میشه به عظمت عشقم پی ببرم
و همچون عشقی،به همچون شکلی،لگدمال و پایمال شد
نادیده گرفته شد
له شد
قدر دونسته نشد
و چه حیف ... از اون دل و اون عشق
چه حیف...
۰۴/۰۶/۲۷