تاسیان

تاسیان؛
دلتنگی غریب
غمِ فزاینده
حالتی که در نبود کسی به انسان دست می دهد
.
درزبان کوردی همان شوق دیدار می باشد
وقتی برای مدت طولانی از کسی دور باشی
.
حالتی است که در اولین غروبِ
پس از رفتنِ یک عزیز که مدتی مهمان خانه ما بوده، دست میدهد
هم چنین، اولین غروبی را که کسی از دنیا رفته و جای او خالی است
من خود تاسیانم
منی که از من رفته هرگز برنمی گرده و هرروز انگار روز اول رفتنشه
.
«گویا به حالتی می گویند بعد از مرگ،
سکراتی که بعد از رها شدن جان،
انسان به آن دچار می شود.
شاید مترادف تولد باشد در جهان فانی،
منتها با درکی همه جانبه و غیرقابل اغماض ».

طبقه بندی موضوعی

 صبح که این کفشارو می پوشیدم

نمی دونستم شب، من رو به کجا میکشونن!

نمیدونستم باز من رو میبرن بالاترین نقطه شهر

بی تو...

بعد هی بغض بشم،نشکنم...

انقد نتونم گریه کنم که..

می دونی چی اذیتم میکنه تاسیان؟!

دیگه نه جدایی...نه ندیدنش برای همیشه..

نه خاطرات...نه هیچ چیز دیگه اذیتم نمیکنه

امشب که از اون پله ها پایین میومدم و خودمون رو میدیدم که

با شوخی درباره آینده،از خنده تا کمر خم شدیم

_اون لحظه شادترین لحظه ای بود که داشتیم_

و این درحالی بود که اون شب[....]

 

دیروز ف تو جاده میپرسید نقطه ضعفت چیه

قبل تر تو پرسیده بودی از علاقه مندی هام

و من در جواب اون سوال هم همین رو گفتم

آدم ها...روابطم!

گفتمش حالام...چیزی که بیشتر از همه اذیتم میکنه

(شاید هم تنها چیز)

طوری بود که تموم شد!

حتی فکر کردن بهش هم نیمه کاره رها میکنم

و حالام نمیخوام و نمیتونم طورش رو شرح بدم

اما اونطور تموم کردن از نظر اون شاید راحت تر کردن کار من بود

اما....

میگم ف هم وقتی اونطور رفاقتمونو تموم کرد...

برام سخت بود...هست!

هنوز بعد سه سال وقتی یادش میفتم، یه حفره خالی وسط سینه ام

دهن باز میکنه و همه ی منو می بلعه

هنوز مث...

میبینی...حتی حرف زدن درباره اش،بعد سه سال

و بعد تموم شدن کامل اون آدم برام سخته

رشته های بین ما بریده شده تماما...اما هنوز یک نخ نازک نامرئی هست

که با هربار به یاد اوردنش دور سینه ام حلقه شو تنگ میکنه و من رو تا مرز خفگی میبره

هنوز مثل یه پرونده باز گوشه ذهنم مونده...

 

می دونی آدما باید بلد باشن چجوری از پیش هم...از زندگی هم برن

آدما اگه شروع کردن رو هم بلد نباشن...تموم کردن رو، و درست تموم کردن رو

باید حتما بلد باشن

نمیدونم چرا آدما فکر میکنن وقتی دارن میرن...باید از رو هم رد شن و برن

من بیست و هفت سال روی زمین بودم...ولی هنوز که هنوزه

واقعا نفهمیدم آدما چطور انقد راحت هم رو نادیده میگیرن

تو میدونی چطور؟!

نگو خودخواهی...که ترس ناراحت میشه...که غرور بهش برمیخوره

که...

چقد آدم خصلتای خوب! داره راس راسی...

.

#طویل_نویسی_شبانه_با_چاشنی_سردرد

+

امشب ماه شرمگین بود...تموم مدت پشت ابر پنهون بود

فقط نگاش کرده بودم یکبار...که یادته اونشب رو؟!

بعد از اون از خجالت رفت پشت ابر و ... تا آخرش بیرون نیومد.

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۵ فروردين ۰۰ ، ۰۲:۱۰
تاسیان

نه.. نباید اینهمه باور میکردم تورو!

.

... غلطکرد که باورت کرد...غلط.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۰۰ ، ۲۰:۰۵
تاسیان

روزارو یکاری میکنم

به شبا فک نکرده بودی، نه؟!

شبا چه گلی بگیرم؟؟؟؟

عوضی...!

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۰۰ ، ۰۳:۵۱
تاسیان

یه زخمِ کهنه بودم...

شدم یه زخمِ تازه‌ی عمیـق.

خیلی عمیق.

خیلی مدیونتم!

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۰۰ ، ۰۳:۲۳
تاسیان

اونجا که محسن میگه:

یه دنیا سوالو توو سینه م گذاشتی...

همونجا

.

دریافت

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۰۰ ، ۰۲:۵۷
تاسیان

بسمه تعالی

ای بی وفای سنگدل قدرناشناس 

از من همین که دست کشیدی تو را سپاس!

سپاس!

.

گف گاهی خدا نجاتت میده...تو بهش میگی جدایی

حق!

.

خسته تر از اونم که گریه کنم یا بخوابم

لذا هوار میشم سرِ کلمات

چیزی به سه نمونده و ... نگرانم ...نگران.

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۰۰ ، ۰۲:۵۰
تاسیان

نگفته بودم...

 لا تُعْیِنِی فِی طَلَبِ مَا لَمْ تُقَدِّرْ لِی ؟!

گفته بودم....

و مادر هم آمین گفته بود!

 

 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۰۰ ، ۰۲:۴۵
تاسیان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۴ فروردين ۰۰ ، ۰۲:۳۸
تاسیان

داشتم فکر میکردم امسال تمرین عصبانی شدن کنم

تمرین قهر کردن

تمرین برخوردن بهم

تمرین بداخلاق بودن

کم کم دارم کفر اطرافیانمم درمیارم

یکی میگه چرا بت بررررنمیخوره

اون یکی جدیم نمیگیره چون اهل قهر نیستم

جذاب نیستی چون ناز و ادا اصول نداری...غرور نداری

یکی دیگه خیلی زورش میاد شروع میکنه تحقیر کردن

فقط چون حرصش دراومده که منم مثل خودش جیغ و داد نمیکنم

چنگ نمیزنم به صورتش تا حقم! رو بگیرم

دنیای عجیبی شده

با اینحال من ترجیح میدم یه آدم صمیمی و تنها باشم

تا یه عنقِ محبوب

....

چرا بت بررررنمیخورد ول کنی بری؟!

وقتی رو خورده شیشه های غرورت رژه میرفت و ازش فیلم میگرفت

وقتی راحت پا میذاشت رو....

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۰۰ ، ۰۲:۱۹
تاسیان

از خالی بودن هم خالی شدم

پر شدم از اندوه...

یک ظرفِ شکسته ی پر از اندوه.

.

«...عزیزم چقد تلخه کام من از تو....»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ فروردين ۰۰ ، ۲۱:۵۸
تاسیان

«شباهتِ من و تو هرچه بود ثابت کرد

 که فصل مشترکِ عشق و عقل، تنهـایی ست...»

.

#اتوبان_قم_تهران

.

... به گرفتارِ رهایی نتوان گفت آزاد!

.

زده ام به جاده...باز

می دونم تهرانم خیلی دووم نمیارم...

فقط...مقصدی ندارم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ فروردين ۰۰ ، ۱۷:۰۱
تاسیان

تو این عهدی که با من بسته بودی

مگر بهر شکستن بسته بودی؟!

 

به خاطر هیچ داری کز سر مهر

مرا چون جامه بر تن بسته بودی .....

.

.

هنوزم نمی‌دونم آدما چطور انقدر راحت ...

.

هیچ. 

.

آبان ۱۴۰۲: 

خطاب ب خودم؛ حالا فهمیدی چطور؟!:)

اعوذبک...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ فروردين ۰۰ ، ۲۳:۳۱
تاسیان

پاییزِ کوچه های دلم را بهار شو!

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ فروردين ۰۰ ، ۱۵:۰۶
تاسیان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۳۰ اسفند ۹۹ ، ۲۳:۴۸
تاسیان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۳۰ اسفند ۹۹ ، ۲۳:۳۲
تاسیان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۳۰ اسفند ۹۹ ، ۲۱:۴۸
تاسیان

سال بی بهار محسن داشت پخش میشد

یجور که دلسوزی(دل سوختن) هم چاشنی لحنش بود

با خنده میگه،متنش فقط یه «کچلِ موفرفری» کم داره قشنگ!!!

و میخندیم

دوتا دیوونه...اون هست زیاد تنها نیستم:))

.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ اسفند ۹۹ ، ۱۹:۳۴
تاسیان

درونِ ما تفاوت هاست

تو مبتلا به درمانی...

و من دچارِ بیماری!

_حسین صفا_

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ اسفند ۹۹ ، ۱۹:۲۰
تاسیان

آخرین قطرات شارژ گوشیمه

گوشیم خراب شده و معلوم نیست درست شه،نشه،کی گوشی دار بشم

حرفهایی داشتم اینجا بنویسم...که ممکن نیست

زندگی همینه...فرصتا کوتاهن...

زندگی عجوله و من ...حوصله کار!

دوست داشتم با سید و مولامون حرف بزنم...که میزنم بی اونکه بشه ثبت کرد

میخواستم از حال خودم بنویسم...

با تو ...به تو..از تو...بگم...که...

.

امیدوارم سال خوبی در انتظارتون باشه

امیدوارم نور دل و زندگیتون بیشتر از قبل باشه

نمیگم دلتون بی غم...که غم جایگاهش دله

ولی امیدوارم دلتون انقدر وسیع بشه...که گم بشه گوشه کنار قلبتون اون غما

.

چقدر زدن آخرین حرفا کار بیخودیه...

آخرین حرفا...آخرین آغوش...آخرین بوسه

آخرین بوسیدن چشم ها... آخرین خداحافظی...

آخرین ثبت های ۹۹...

می خوام ثبت کنم؛

ممنونم...خدایا

برای خانواده ای که تو بهم دادی

برای محبت هایی که تو تو دلم قرار دادی

برای تمام غم ها و شادی هایی که برام تدارک دیدی

برای تموم چیزهایی که دادی...تموم چیزهایی که گرفتی...

برای شدن ها و نشدن ها...

برای اشک ها و لبخندها...

و برای....

.

گفت سال ۹۹توو یه کلمه

بی فکر گفتم؛ انتـظار!

۹۹تو یه کلمه خلاصه میشه و اون انتظاره

درباره این انتظار مفصل تر باید بنویسم...بعدتر که گوشیم توانشو داشت.

.

سال نو مبارکت:)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ اسفند ۹۹ ، ۱۱:۵۸
تاسیان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۳۰ اسفند ۹۹ ، ۰۷:۰۰
تاسیان

من بی تو امشب دلم شادمان نیست اینجا
بی من تو هر جا که هستی دلت شاد امشب

#حسین_منزوی

.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ اسفند ۹۹ ، ۰۰:۴۲
تاسیان

بقول فاضل

دیگر بهار در سبد روزگار نیست

دیگر «قرار» نیست نه! دیگر قرار نیست

 

شادم که زود می گذرد شادی ام، ولی

غم می خورم که هیچ غمی ماندگار نیست 

.

.

بگذار در غبار فراموشمان کنند !

این سینه را تحمل سنگ مزار نیست......

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۹ ، ۱۹:۳۸
تاسیان

گفت

دردی ست غیر مردن کان را دوا نباشد

.

گفتم

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد

که من می میرم از این درد و درمانی...نمی بینم!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۹ ، ۱۹:۳۴
تاسیان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۹ اسفند ۹۹ ، ۱۷:۲۱
تاسیان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۹ اسفند ۹۹ ، ۱۷:۰۴
تاسیان

سه روزه رفتی و سی روزه حالا !!!

زمستون رفته ای نوروزه حالا.......

 

خودت گفتی سر هفته می یایم شماره کن ببین چند روزه حالا

شب تاریک و مهتابم نیومد 

نشستم تا سحر خوابم نیومد

نشستم تا دم صبح قیومت... قیومت اومد و یارم نیومد!!!

.

*...یا سی هزار روز...

.

آقای محسن ببینید کاراتونو!!!

دریافت

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۹ ، ۱۱:۵۹
تاسیان

می خواهد گریه ام بگیرد،

اما غمگین تر از آنم. 

.

.

+

«با چون منی به غیر محبّت، روا نبود!»

++

از این خوابا که بده و باید ازش بپری و گریه کنی

من اما تا تهش میشینم میبینمش

آخرشم آروم چشمامو باز میکنم

آبِ دهن خشک شده ام رو قورت میدم

چندبار پلک میزنم

و خیلی آروم، میرم که وضو بگیرم.

+++

گفتم بیداریمو گرفتی

دست از سر خوابهام بردار.

++++

هی پلاس میزنی که چه؟!

از حس بدت کم کنی؟!

الان چیزای دیگه ای از حس بدت کم میکنن

که ممکن نیستن

پس بیا بخوابیم

شاید اینبار خواب خوبی دیدیم

یا دست کم، شاید هیچ خوابی ندیدیم

بیا بخوابیم.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۹ ، ۰۶:۱۰
تاسیان
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۹ اسفند ۹۹ ، ۰۱:۲۴
تاسیان

چقد طول میکشه تا بعضی خاطرات،

راهِ نفست رو، نَبُرَّن!؟؟؟؟

هوم؟!

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۹ ، ۰۰:۳۴
تاسیان

[دل زده ] :

بی میل پس از متمایل بودن

دل زده شدن از چیزی:

بی میل گشتن بدان

سر خوردن از آن

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۹ ، ۱۹:۴۷
تاسیان