به همه کسانی که
شبشان طوری گذشت
که انگار زمین روی قلبشان سنگینی میکرد
صبح بخیر ...
منو ببخش اگه عاشقتم.
.
.
یا رسول الله...یا کهف حصین...یا رسول الله
.
بنظرت زیادی سخت نیس این یکی امتحان؟!!!
میگه تو پزشکی دردی داریم به اسم درد فانتوم
که بهش درد خیالی ام میگن
اما خیالی نیست ... واقعا درد میکنه
بیمار واقعا درد میکشه،ولی از جایی که دیگه ...نیست
دستی درد میکنه...که قطع شده
مث آدمی که یادش هست... اما خودش...نیست
.
من تمام لحظه های بودنم ... درد میکند
کاش جون داشتم
دعای هفت صحیفه رو میخوندم
بعد تو غمامو میبردی ...علی بن الحسین!
.
دعام کن هنوز ها ....
من کوتاه ترین و بلندترین جمله ی جهان را برای امشب می نویسم؛
غم دارم.
دلشوره دارم
تو دلم رختشور خونه اس
شبها بعد از یک جنگ طولانی با خودم،
خسته و متلاشی به خواب میرم
به امید پیروزیِ فردا صبح
.
امشب هم جنگه هم دلشوره و اضطراب
.
.
سرزنش کردن خودت،انرژی زیادی میگیره
یه صدایی میگه تمومش کن ، و مگر نه یکبار تمومش کردی!؟
صداشو تحقیرآمیز پایین میاره که ....بگذریم...
.
.
چتربازها وقتی اولین بار اون بالا میخان بپرن و
اولین سقوط آزادشون رو تجربه کنن ترس زیادی دارن
نمیدونم شاید کسایی حتی منصرف هم بشن
اما همه چیزی که اونارو تا اون بالا برده و همه چیزی که
باعث میشه روی ترس بینهایت شون پا بذارن و بالاخره بپرن
میزان خواستن شونه
اینکه اونها وااااقعا میخوان بپرن
دست از سرزنش خودت بردار و بپذیر که تو
اولویتش نبودی
بهونه ها،همیشه در اولویت بودن نسبت به تو
اون آدم خوبیه
فقط بهتر میشد اگر باز بهونه نمیورد و میگفت یه دلتنگی ساده بوده
و تو! تو هم دست از حماقت بردار و...
دلتنگی نکن
فکر برگشتن نکن
فکر اینکه چرا یکبار هم ازت نخواست برگردی اگر صادق بود
فکر اینکه ....
فکرای دمخواب، خرن!
.
اگر برای ابد
هوای دیدن تو
نیفتد از سر من چه کنم؟!
.
#از سری شبهای بدون صبح_
نوشته بود
گاهی وقتا یکی وارد زندگیت میشه
که حاضری به خاطر یک بار بغل کردنش
کیلومترها راه رو طی کنی
.
یهو بغضم میگیره
نه، گریه ام میگیره
آیا این شب است
که باعث میشود من به تو فکر کنم؟
یا من هستم
که برای فکر کردن به تو
انتظار شب را میکشم؟
.
.
شباهتش با شب این بود که
تنهات میکنه،و آروم،و دلتنگ، و ...
شباهت های بسیار دیگر.....
کنارت «شب» چقدر خوبه...
.
میپرسه حالا ینی میخای تنهایی عزیزت رو با من تقسیم کنی؟!
یادم نمیاد چه جوابی دادم چرا؟!
.
میگم اگه حتی یکبار میگفت بمون...
هیچی.
.
دل منم مث دل تو از رد دادگی خوشش میاد ینی؟!
.
من چطور برگردم پیش عمه جانت که باااز کمکم کن
کمک کن شبا نجنگم با خودم که .....
.
هنوزم وقتی رد میدم دوست داشتنی ترم؟!
این رد دادنه که دوست داشتنی م میکنه یا درد؟!!!
.
چه امتحان سختی
حالا ینی یه کلاس رفتم بالاتر که یهو امتحان انقد سخت ترشد
یا باید بگم ...نیست از کس شکوه ام،از خود زیان آید مرا
یاچی؟!!!
.
دلم خیلی چیزا میخواد
میدونی از دست دادن عزیزی سخته
خیلی سخته
اما نمیدونم بعد از دوبار از دست دادن یک عزیز
چه کلمه ای رو میشه بجای کلمه «سخت» براش بکار برد
روح شکن...کشنده...طاقت فرسا...ورای تحمل...فرساینده...
زهر...مرگ تدریجی...
اینام نمیتونه وصفش کنه
.
راستی،
تو میدونی
چرا انقد دوستت دارم؟!!!!!!!
میگمش، کاش لااقل دیگه خوابشو نبینم
از دیشب که خوابشو دیدم به فنا رفتم
.
نگفته بودمت از بین خواب و بیداری
یکیش رو انتخاب کن
و دست از سر دیگری بردار؟!
گوش نمیدی چرا...
.
میدونی
آدم حاضره خودش هر بلایی سرش بیاد
خار ب پای عزیزش نره
وقتی گفت با تعریف اون شب،بالای بام
ماه هاست که عاشقتم
با مرور اینکه، با اون تعریف چه روزایی رو گذرونده تو این چند ماه
دلم شرحه شد براش
عزیزم... ما درد مشترکی رو،_لذت بخش ترین درد مشترک دنیا_رو
باهم چشیدیم،تجربه کردیم... فقط در دو زمان مختلف
و شاید با دو تعریف کمی متفاوت
از اینکه این درد رو با تو شریک بودم...ممنونم
چون در بود یا نبود من... تو عزیزی همیشه.
تو واژه های کدام زبانی؟
ترجمه کدام شعری؟
نقشه کدام سرزمینی؟
هویّتِ کدام جامعه ای؟
نام کدام کهکشانی؟
ستاره کدام سیاره ای؟
روشنایِ کدام نوری؟
یا جاذبه کدام خاکی؟
کیستی که اینگونه ای؟
که دوست داشتنت رهایی ندارد...
سید طه صداقت
سعدی چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرو!
ای بی بصر! من می روم؟!!!
او می کشد قلاب را!
کاش یبار میشد ، به اشد مجازات محکومم کنه
شایدم کرد...چمیدونم
حالا اشد مجازات عشقت بود؟ حکم ات هم بردن دلم تا ناکجا؟
یبارم گفته بود درگیر شده
و این نه عشقه نه از جنس علاقه خاصی هست،
فقط یه درگیریه که زمان میبره تا حل بشه و فراموشش کنه.
و خواسته بود صبر کنم...تا...تا.....
.
چیشد؟!
عشق بود...یا ما آدمای کم صبری بودیم؟! که انقدر ادامه داره..
.
.
.
اون گفت؛
گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو
شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو
جواب دادم؛
گفته بودم چو بیای غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل... برود چون تو بیایی!
نمیدونم فهمید منظورمو یا نه...
.
.
حالا ینی ما
داریم لذت بخش ترین دردِ مشترک دنیا رو می چشیم؟!هوم؟!
.
.
یبارم گفت ما هروخ خواستیم این رابطه رو تکذیب کنیم
پیچیده تر شده
یاد این حرفش باعث میشه بخوام بخندم،از سر ناراحتی البته!
انگار من برای تکذیب ما! خودمو تو این شرایط قرار دادم
و حالا همه چی پیچیده تر شده فقط
چقد غمگینم ح جان!
.
حالا چی میگی؟!
کاش هیچوقت به اینجا نمیرسیدیم!؟
یا شکر که به اینجا رسیدیم؟!!!
.
نوتیف میاد تا میرم توو برنامه چیزی نیست
دلم میلرزه از خوش خیالی...
.
.
بعد نوشت ۰۰:۰۴
بیان امکان نشر بیش از ده پست رو نمیده!!!
لینک خرید امکان بیشتر هم خرابه!!!
لذا اینجا مینویسم
توی اخرین فرصت امروزم؛
یسری پست میبینم
هیچوقت نفهمیدم متوجه میشد مخاطب کدوم نوشته من هست یا نه
گاهی فک میکردم متوجه نصفی هاش نمیشه اصن
ینی از کجا میفهمید اصن
مهمم نبود
من فقط ب نوشتن شون فک میکردم
گرچه بعدتر،دلم نمیخواست هیچحرفی تو دلم بمونه
.
چقد یه سال پیش دووووره ازم
انگار قرن ها گذشته
انگار من دیگه ای بوده
کاش قدر یکبار فرصت برگشت به عقب میدادن ب آدم
برمیگشتم ... تو بغلت.
آدم توی این دنیا
واسه شکسته شدن دلش حق انتخابی نداره.
ولی میتونه انتخاب کنه که کی دلش رو بشکنه!
The Fault in Our Stars (2014)
از آخرین شبی که رد دادم و... اینجا ابرازش کردم
ماه ها میگذره
تو لحظه های پایانی بیداریم
که رد دادم و خسته ام و فشار زیادی میارم که اشتباه تایپی نداشته باشم
مینویسم برات
عزیزم!
دلی که یکبار بردی و شکسته پسش دادی
دلی که ازت پس گرفته بودم
بازم شکسته،افتاده اون گوشه
حتی اهمیتی نداره براش که چه کسایی میخوان ترمیمش کنن
اون منتظر توعه...
نه
حرفم اینا نیست
ولی چیزی هم نیست که الان بتونم راحت ب زبون بیارم
مثل جمله ممنوعه ی دوستت دارم،دلتنگتم،کاش ببینمت...
حرف رفتن نزن ای دوست
دلم ترک میخورد
میشکند
میمیرد
خون میشود
هیچ میشود
میلرزه ،خالی میشه،زیر پاش خالی میشه
میفهمی؟!
میدونی سختیش اونجاس که اولین تجربه
اولین نفر
میشه همه تعریفت از عشق
یعنی عشق با اون،حرفاش،کاراش،خاطراتش،و... تعریف میشه
اون میشه میزان!
میشه شاقولی که دیگه همه چیز روبا اون میسنجی
و هرچیز غیر از اون توی تعریفت از عشق نمیگنجه
معصومانه،نوستالژی، ولی بیرحمه!
هوا خنکه و به سردی میزنه
یکم مه آلوده
کوچه خلوته، خیلی
هندزفری تو گوشم،قدم زنان کوچه رو طی میکنم
توو سکوت خریدارو میکنم و برمیگردم
پارسال همچین هوایی بود که تو پارک سر کوچه ویدیو گرد میگرفتم
[ که میگفت اووو پنج دقیقه؟!
و میخوند آنقدر صبر به عاشق نسپرده است کسی
و خودمو از ماشین پرت میکنم! تا چند لحظه زودتر صداشو بشنوم
رو چمنای پارک میشینم و ویدیو کال مون ادامه داره تا لحظه ای که گوشی لعنتیم خاموش میشه از بی شارژی]
فکرم برمیگرده به لحظه
گریه ام میگیره
تو سکوت میبارم
یه صدایی تو سرم داد میزنه دست از سرم بردار!!!
یه صدایی میگه(التماس میکنه)... مهرت رو،فکرت رو..
بردار و برو از این خرابه...
چه شرنوشت غریبی...
چقدر دلم برای دلم میسوزه!
با تمام قدرت خرابش میکنم پیش خودم
عقل به کمک میاد و هزارویک دلیل حق و ناحق ردیف میکنه
تا کارم رو راحت کنه ولی...
عشق لحظه ای همه رو پنبه میکنه
عقل هم گریه اش میگیره از حال دل...
من و عقل و دل... تموم کوچه رو می باریم.