تاسیان

وَاللَّیْلِ إِذَا عَسْعَسَ ...
.
به شب سلام که بی تو رفیق راه من است
.
تاسیان : حالتی که به خاطر نبودن کسی به انسان دست می دهد/غم فزاینده

همه کس و کارم ... تویی !

جمعه, ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۵۲ ب.ظ

1.

فکر نمی کردم کار سرماخوردگیم به اینجا برسه

ظهر برای چند ساعتی ، درواقع از حال می رم

که گوشی ِ همیشه روی سایلنتم که حالا روی آخرین درجه صدا به انتظار خبری هست ، زنگ می خوره 

خیس عرق از جا می پرم و نمی دونم چرا فکر می کنم جایی قرار داشتم و خواب موندم

موهام به صورتم و لباس به تنم چسبیده

صدام گرفته تر شده

بر که می دارم می پرسه با این حالت می خوای بیایی

اول می گه برای یک نفر جا هست و برنامه اش به من نمی خوره

و می پرسه که اسم تو رو بنویسم ؟

می گم بنویسه و فطع می کنم

هنوز برای ویزا اقدام نکردم ...

باز از حال می رم ...

 

2.

بالاخره غروب هم درخواست ویزا دادم

هم کاروان مشخص شده

خودش هم هست

وقتی میگه همه آشنا و از خادما هستن

با خنده می گم

پس فقط من اون وسط نخاله ام ؟!

 

 

3.

خادم های سید ...

سید کریم

سید حمزه

سید طاهر

سید حمزه ... سید ....

 

 

4.

این شکل و حجم از تنهاییِ با سابقه!

من رو یاد قبر میندازه

و خب تو که باشی

"لا خوف علیهم و لا هم یحزنون ..."

این تنهایی ، که همیشه بزرگترین رنج آدمی بوده

تنها تسکینش ،

یاد چشم هاته ......

 

 

5.

انار سرخ توی سینی من رو یاد تو میندازه

درواقع چیزهای سرخ زیادی هست که تورو یادم میاره

مثل سیب سرخ

که منو می بره به کوه های برفی و سیب سرخ هایی که وقت استراحت گاز می زدیم

حالا هم این انار سرخ

منو می بره به صبح های جمعه

گاهی کوه بود و گاهی جنگل و گاهی جاده

هیمشه دوتا انار سرخ با خودت داشتی ، تا صبح جمعه ناشتا بخوریم ...

یا شب های جمعه بعد زیارت

قبل از خواب باز دوتا انار سرخ میوردی و با دقت مواظب بودی دونه های انارمون قاطی نشه

انگار آسمون میومد زمین !

گاهی اذیتت می کردم و از دونه های انارت می دزدیدم

اونوقت حرص خوردنت دیدنی بود

نمی دونم چرا یاد این چیزها افتادم

شاید چون قراره راهی رو برم که اولین بار با تو رفتم اش

ما قدم به قدم اون راه رو باهم رفتیم

و این چیزی نیست که بعد پنج سال که هیچ ، تا بعد مرگم هم فراموشم بشه

انگار هنوز دست هات توی دستامه و زیارت عاشورا می خونیم با صد لعن و صد سلام

انگار هنوز الهی عظم البلا بارها تکرار می شه و بی وقفه می ریم

هنوز تصویر تو با پاهای برهنه زیر بارون ، توی اون نیمه شب ، جلوی چشم هامه

چقدر حرف دارم که از تو به تو بزنم

اینکه این فکرا تو سرم می چرخه شاید بخاطر حرفای اون شب  ... هست

وقتی از رفیق راه گفت و زیارت پیاده ، تو اومدی تو خاطرم

دلم می خواد برم سر مزارش و ازش بپرسم وقتی انقدر از لزوم رفیق می گفت

کمی هم از اینکه چطور می شه تنها رفت بگه

اینکه ............ 

بگذریم

  

 

6.

یا رفیق من لا رفیق له .....

 

 

7.

تصاویر زیادی از حافظه بلند مدتم یادم نمیاد

خصوصا بچگی ترها

اما یکی از معدود تصاویری که یادم هست

مربوط به 6-7 سالگی میشه شاید

که فکر می کنم این اولین تجربه من از تو هست توی این دنیا

سفره نهار پهنِ و بقیه غذاشون تموم شده

من تنها سر سفره هستم و اتاق خالیه

و تلویزیون داره تصاویری از حماسه ی تو پخش می کنه

تو ، یکه به دل لشکر می زنی و مشک رو پر آب می کنی

بعد دست راست

بعد دست چپ

بعد "جشم هات" ...

بعد تیر خلاص و ... مشک

"شرم" که می کنی ... می شکنم ... هزار بار

نمی دونم چطور درکی داشتم اون لحظه

تنها یادمه اون شرم عمیق تو تا عمق وجودم رفت و ریشه های بودنم رو سوزوند

نمی دونم چرا ، اما فکر می کنم

اون تجربه مهم ترین چیزی بود که من رو تموم این سالها کشوند و ...

باعث شد در این لحظه اینجای عالم باشم

من تا همیشه

به "چشم"هات ، مدیونم

چشم های شرمگینت

که جان های عالمیان به فداشون .... 

 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۲۷

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی