تاسیان

وَاللَّیْلِ إِذَا عَسْعَسَ ...
.
به شب سلام که بی تو رفیق راه من است
.
تاسیان : حالتی که به خاطر نبودن کسی به انسان دست می دهد/غم فزاینده

اعترافات 1

سه شنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۶، ۰۱:۴۰ ب.ظ

بارون ریزی می زنه و هوا ، هوای پیاده رفتن و رفتن و رفتنه ...

میرداماد تا آرژانتین رو پیاده گز می کنم و این پیاده رفتن ، از حجم فشار ترافیک ذهنی م ، کمی کم میکنه

اما باز هم افکار باید کلی دنبال ذهنم بدوواَن و بعد ساعتها موندن پشت ترافیک ، به شکل واژه دربیان و تومخم رژه برن

بارون می زنه  ... زمین رو می شوره ... ماشین ها رو می شوره ... ساختمون ها رو می شوره ، آدم رو ولی ....

آدم ها زیادن ... فکر می کنم چرا انقد آدما زیاااادن

هستن و می لولن اما بودنشون چیزی از تنهایی م کم نمیکنه و من همچنان ، تنها می رم ... تنها فکر میکنم ...تنها زیر بارون شسته می شم !

یعنی با تموم وجود می خوام بارون منو با خودش بشوره و ببره !

دوشب قبلش سه ساعت خوابیدم و شب قبل هم دو-سه ساعت خواب آشفته داشتم

تموم چند روز گذشته تو رفت و آمد بودم و در حال دویدن

به تموم این فشارها اضافه کن وقت ِ نداشته رو برای فکرهایی که می خوام بکنم و وقتی براشون ندارم و اونها پشت در ذهنم مدام در می زنن

+خدافظ بچه ها ...

_ فرزانه چیزی شده ؟ احساس کردم امروز سرحال نیستی

+ چی شده باشه ؟ ممنون :) خوبم

توی پله ها صداش میاد : _ در رفتا !

تاچهارراه جهان کودک با خودم کلنجار میرم که الان دروغ گفتی احمق جان ؟ و میخوام برگردم و حرفم رو اصلاح کنم

اما فکر میکنم خودشون هم فهمیدن از زیر جواب در رفتم و واضح بود پس ...

اما لعنت به زبونی که دقت نداره !

اما اعتراف می کنم ... من بارها تو زندگی در رفتم و هربار ... از خودم !

.

و باز هم اعتراف می کنم برات ...

خب آره ...

من بارها در زندگی زمین خوردم ....مغلوب شدم ...هضم شدم ...حتی حذف شدم!

بارها آگاهانه کنار کشیدم و به تماشا نشستم سوختن و خاکستر شدنم رو و باز ...

و این دور تسلسل ، یک تکرار بیهوده که نه ... که سوختن و ساختن سیمرغِ وجود بود

زندگی همیشه سر جنگ داشته ... همیشه جفت پا گرفته تا با مخ بری تو دیوار

و انگار تموم اینا نقشه های خدا بود برای حفظ وحدانیتش ...برای به رخ کشیدن "انتم الفقرا الی الله" !

و جالب ِ ماجرا ماییم که با تموم گند بودن این زندگی اینطور آویزونشیم .

من تلاش کردم

من تموم زندگیم تلاش کردم

تلاش های بیهوده و باهوده !!!

تلاش های عبث برای سراب ..... برای هیچ ...

من بارها آگاهانه _تاکید میکنم_ ، آگاهانه ، به دنبال سراب ها دویدم

اما فقط دنبال ترحم تو بودم

دلم میخواست مثل هاجر ، دلت به حال دویدن های بیهوده ام بسوزه و زمزم رو از زیر پاهام جاری کنی

ما تلاش کردیم

مایی که حتی سیستم کوفتی و مزخرف آموزش و پرورش ! چشم دیدن مون رو نداشت

مایی که زیر فشار کلمه "نتوانستن" تلاش کردیم برای "توانستن " و ....

تلاش کردیم و تلاش کردیم و تلاش کردیم 

دویدیم و دویدیم و .... حتی تشویق شدیم اما در نهایت ...

حاصل اون تلاش ها شد جملات کوبنده معلمی که داشت حقایقی رو با تلخ ترین واژه ها هوار میکرد سرمون

و حاصل اون تلاش ها شد شکستن ... شد اشک و ...

شد جمله لطیفه که برای اولین بارگریه ام می دید : " وقتی گریه میکنی خوشگل تر میشی !"

_ آره لطیفه جان ... ما با گریه خوشگل تریم _

شد جمله ی مریم که : " مرد که گریه نمی کنه ! "

_ آره مریمی ...مرد که ....

با اعتقاد یا بی اعتقاد به این جمله ... ما دیگه گریه نکردیم ...

ما هرچه باداباد گفتیم و ته تموم تلاش های مضاعف بعدش ، فارغ از نتیجه ، به گفتن "بیخیال" قناعت کردیم !

ته تمام حیرت های دانشجویی یه "به جهنم " گذاشتیم و آگاهانه حذف کردیم خودمونو از هرچی سیستمه مزخرفه

خوشبختی ... موفقیت ... هدف ... و تموم واژه های فریبنده ی اهل دنیا رو دور زدیم و خواستیم که از راه خودمون بریم و برسیم

خواستیم میون بر زده باشیم !

خواستیم زودتر برسیم ، بس که عجول بودیم ...

بس که اعتقادی به تدریج نداشتیم ...که ما "یس" خونده بودیم ... که ما " اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون" خونده بودیم

اما "من" هنوز "منم" پس ...

( احساس مادری رو دارم که نوزاد ناقصی زاییده ! ) 

چقدر نوشتن سخت شده ...

۹۶/۱۲/۰۱ موافقین ۰ مخالفین ۰

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی