تاسیان

وَاللَّیْلِ إِذَا عَسْعَسَ ...
.
به شب سلام که بی تو رفیق راه من است
.
تاسیان : حالتی که به خاطر نبودن کسی به انسان دست می دهد/غم فزاینده

صلاح کار کجا و من ِ خراب کجا ...

دوشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۰۶ ب.ظ

زانومو بغل کردم و چشمام از اختیارم خارجن ...

با فکر کردن به اینهمه ضعف گریه ام شدت می گیره

یاد یکی از روایاتی که صبح می خوندم می افتم و گریه ام شدت می گیره

فکر می کنم نسبت من با این چیزایی که می خونم چیه ؟!!! حلقه دستمو دور زانوهام تنگ تر می کنم تا صدای گریه ام بیرون نره

 

یاد حرفت تو روایت می افتم و ناخوداگاه زیر لب تکرار می کنم : أبخیلٌ أنا ؟ و جواب می دم : لا !

أبخیلٌ أنا ؟ _ لا ... أبخیلٌ أنا ؟ _ لا_ی آخر گم می شه تو صدای گریه ام ...

 

می شکنم ... از یقین نداشته می شکنم...از شرک داشته می شکنم ...

از امتحانی که هیچ جوره نمی فهممش خورد می شم...

اونا چکاره ان این وسط ؟ تو از من چی می خوای ؟ چیو نمی فهمم ؟ مشکل کجاس ؟ می خوای چکار کنم ؟؟؟؟

 

روایتو که می خونم و ناخودآگاه سه بار پشت هم زیرش می نویسم ...

زیر هر یا رب تو لبیک ماست ... زیر هر یا رب تو لبیک ماست ... زیر هر یا رب تو ....

و فکر می کنم چقدر زیاد غر زدم و طلبکار شدم که "من" خوندم و جواب ندادی

و چقدر کم شکر کردم که "تو" اذن دعا دادی ( که منو دیدی و اذن دادی و ...)

اما حالا احساس می کنم تمومشون یس بودن تو گوش ِ ...

احساس می کنم چیزی از اون حرفها با من نیستن

اینجایی که بیزار و خسته و ملول و مأیوس نشستم و گریه می کنم و گریه می کنم و  ...

تو کجایی ؟ درواقع سوالم اینه که : مـــن کجام ؟؟؟

من که پاک حسن ظن و یقین و جبر و اختیار و قضا و قدر و عدل و خوف و رجا و همه چیو قاطی کردم

مثل دانش آموزی که یه مشت فرمول حفظ کرده بی اونکه فهمی داشته باشه

و حالا اون مونده و برگه امتحان و کلی دانسته که جای درست هیچ کدومو نمی دونه

درواقع این دانش آموز با گنجینه ای از دانسته ها _صفر_ می شه امتحانو ... _صفر _

 

َقال الصادق ....

 

َ 

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع :‏ أَنَّهُ قَرَأَ فِی بَعْضِ الْکُتُبِ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى یَقُولُ : وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی وَ مَجْدِی وَ ارْتِفَاعِی عَلَى عَرْشِی

لَأُقَطِّعَنَّ کُلَّ مُؤَمِّلٍ مِنَ النَّاسِ غَیْرِی بِالْیَأْسِ وَ لَأَکْسُوَنَّهُ ثَوْبَ الْمَذَلَّةِ عِنْدَ النَّاسِ وَ لَأُنَحِّیَنَّهُ مِنْ قُرْبِی وَ لَأُبَعِّدَنَّهُ مِنْ فَضْلِی

أَ یُؤَمِّلُ غَیْرِی فِی الشَّدَائِدِ وَ الشَّدَائِدُ بِیَدِی وَ یَرْجُو غَیْرِی وَ یَقْرَعُ بِالْفِکْرِ بَابَ غَیْرِی وَ بِیَدِی مَفَاتِیحُ الْأَبْوَابِ وَ هِیَ مُغْلَقَةٌ وَ بَابِی مَفْتُوحٌ لِمَنْ دَعَانِی

فَمَنْ ذَا الَّذِی أَمَّلَنِی لِنَائِبَةٍ فَقَطَعْتُهُ دُونَهَا ؟ وَ مَنِ الَّذِی رَجَانِی لِعَظِیمَةٍ فَقَطَعْتُ رَجَاءَهُ مِنِّی جَعَلْتُ آمَالَ عِبَادِی عِنْدِی مَحْفُوظَةً فَلَمْ یَرْضَوْا بِحِفْظِی

وَ مَلَأْتُ سَمَاوَاتِی مِمَّنْ لَا یَمَلُّ مِنْ تَسْبِیحِی وَ أَمَرْتُهُمْ أَنْ لَا یُغْلِقُوا الْأَبْوَابَ بَیْنِی وَ بَیْنَ عِبَادِی فَلَمْ یَثِقُوا بِقَوْلِی

أَ لَمْ یَعْلَمْ مَنْ طَرَقَتْهُ نَائِبَةٌ مِنْ نَوَائِبِی أَنَّهُ لَا یَمْلِکُ کَشْفَهَا أَحَدٌ غَیْرِی إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِی فَمَا لِی أَرَاهُ لَاهِیاً عَنِّی أَعْطَیْتُهُ بِجُودِی مَا لَمْ یَسْأَلْنِی

ثُمَّ انْتَزَعْتُهُ عَنْهُ فَلَمْ یَسْأَلْنِی رَدَّهُ وَ سَأَلَ غَیْرِی أَ فَتَرَانِی أَبْدَأُ بِالْعَطَاءِ قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ ثُمَّ أُسْأَلُ فَلَا أُجِیبُ سَائِلِی

أَ بَخِیلٌ أَنَا فَیُبَخِّلُنِی عَبْدِی؟ أَ وَ لَیْسَ الْجُودُ وَ الْکَرَمُ لِی؟ أَ وَ لَیْسَ الْعَفْوُ وَ الرَّحْمَةُ بِیَدِی؟ أَ وَ لَیْسَ أَنَا مَحَلَّ الْآمَالِ؟

فَمَنْ یَقْطَعُهَا دُونِی أَ فَلَا یَخْشَى الْمُؤَمِّلُونَ أَنْ یُؤَمِّلُوا غَیْرِی 

فَلَوْ أَنَّ أَهْلَ سَمَاوَاتِی وَ أَهْلَ أَرْضِی أَمَّلُوا جَمِیعاً ثُمَّ أَعْطَیْتُ کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ مِثْلَ مَا أَمَّلَ الْجَمِیعُ مَا انْتَقَصَ مِنْ مُلْکِی عُضْوُ ذَرَّةٍ 

وَ کَیْفَ یَنْقُصُ مُلْکٌ أَنَا قَیِّمُهُ فَیَا بُؤْساً لِلْقَانِطِینَ مِنْ رَحْمَتِی وَ یَا بُؤْساً لِمَنْ عَصَانِی وَ لَمْ یُرَاقِبْنِی.

 امام صادق علیه السّلام بمن حدیث فرمود که: در یکى از کتابها خوانده است که خداى تبارک و تعالى میفرماید: بعزت و جلال و بزرگوارى و رفعتم بر عرشم سوگند که آرزوى هر کس را که بغیر من امید بندد، بنومیدى قطع میکنم. و نزد مردم بر او جامه خوارى میپوشم، و او را از تقرب خود میرانم و از فضلم دور میکنم، او در گرفتاریها بغیر من آرزو مى‏بندد، در صورتى که گرفتاریها بدست من است؟ و بغیر من امیدوار مى ‏شود و در فکر خود در خانه جز مرا میکوبد؟ با آنکه کلیدهاى همه درهاى بسته نزد من است و در خانه من براى کسى که مرا بخواند باز است.

کیست که در گرفتاریهایش بمن امید بسته و من امیدش را قطع کرده باشم؟ کیست که در کارهاى بزرگش بمن امیدوار گشته و من امیدش را از خود بریده باشم، من آرزوهاى بندگانم را نزد خود محفوظ داشته و آنها بحفظ و نگهدارى من راضى نگشتند و آسمانهایم را از کسانى که از تسبیحم خسته نشوند (فرشتگان) پر کردم و بآنها دستور دادم که درهاى میان من و بندگانم را نبندند. ولى آنها بقول من اعتماد نکردند، مگر آن بنده نمیداند که چون حادثه‏اى از حوادث من او را بکوبد، کسى جز باذن من آن را از او برندارد، پس چرا از من روى‏گردانست، من با وجود و بخشش خود آنچه را از من نخواسته باو میدهم سپس آن را از او میگیرم، و او برگشتش را از من نمیخواهد و از غیر من میخواهد؟ او در باره من فکر میکند که ابتدا و پیش از خواستن او عطا میکنم، ولى چون از من بخواهد بسائل خود جواب نمیگویم؟ مگر من بخیلم که بنده ‏ام مرا بخیل می داند؟مگر هر جود و کرمى از من نیست؟ مگر عفو و رحمت دست من نیست؟.مگر من محل آرزوها نیستم؟ پس که میتواند آرزوها را پیش از رسیدن بمن قطع کند [که میتواند آرزوها را جز من قطع کند] آیا آنها که بغیر من امید دارند نمیترسند؟ (از عذابم یا از بریدن آرزویشان‏ 

یا از مقام قربم یا از قطع نعمتهایم از آنها) اگر همه اهل آسمانها و زمینم بمن امید بندند، و بهر یک از آنها باندازه امیدوارى همه دهم، بقدر عضو مورچه‏اى از ملکم کاسته نشود، چگونه کاسته شود از ملکى که من سرپرست او هستم؟ پس بدا بحال آنها که از رحمتم نومیدند، و بدا بحال آنها که نافرمانیم کنند و از من پروا نکنند.

 

 وسائل الشیعه -ج15-باب12-روایت اول 

۹۷/۰۲/۱۷ موافقین ۲ مخالفین ۰

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی