تاسیان

وَاللَّیْلِ إِذَا عَسْعَسَ ...
.
به شب سلام که بی تو رفیق راه من است
.
تاسیان : حالتی که به خاطر نبودن کسی به انسان دست می دهد/غم فزاینده

حرفها همه بهانه اس ، که بگم دلتنگتم ...

دوشنبه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۱۵ ب.ظ

 

1.

هوز نرسیدم و هنوز چشماشو باز نکرده که از روی دلتنگیی که حسش میکنم

تند تند شروع میکنه حرف زدن

سلام...خوبی..چه خبر...خوابتو دیدم....خواستگار اومده بود...داشتی با فلانیا می رفتید گفتم من خواهرشم اصل کاریم...

ناراحت شده بودم...راستی شاسی بلند داش ...

_ فک کنم شتر داره طرف ... بهر حال شترم شاسی بلنده !... شتر بانی چیزیه !؟ :))))

 

2.

مشخصات میدم و نظرشو میپرسم که اگه اوکی ِ معرفیش کنم

وسط صحبتامون صورتشو جمع می کنه : آخه میدونی ...بچه مذهبیا ...چیزن...

+ خیلی تو مخن ؟! حال بهم زنن ؟؟!!! :)

_ آره !!!! خیلی تو مخن

:)))

و حرفهاش ...که بهش حق میدم ولی ایده ای براش ندارم !

 

و فکر میکنم خود من چقد در برخورد با این جماعت تغییر کردم

چقدر محافظه کار شدم ...چقدر بدبین حتی شدم...

چقدر مبتلا به موضع گیری های مزخرف و مضحک شدم

چقدر با رفتارهای متناقضشون دچار تضاد شدم

چقدر از خودددم فاصله گرفتم

چقدر بارها مجبور به ترک جمع هایی شدم که ....{............................}

و چقدر بارها مجبور شدم عطای چیزهارو به لقایشون ببخشم

و ...

بگذریم ..... 

که البته خیلی وقته گذشتیم .

 

3.

بغلش میکنم ، از خوشحالی دلم میخواد انقد محکم بغلش کنم که له شه

ولی شکم گرد و قلمبه اش مانع میشه !

 مثل همه مامانا وحشتناک خوشگل و نور بالا شده ...

 

4.

دوماهه تقریبا هر روز بهت فکر میکنم

هر روز باهات حرف میزنم

دعوا میگیرم باهات و تصمیم میگیرم بیام هرچی ا دهنم درمیاد بگمت

ولی میدونم اینکارو نمیکنم !

 

5.

گفته بودی وقتی مردی انگشتر عقیقمو بدم بذارن زیر زبونت

حالا چند ماهیه که انگشترمو گم کردم 

و یکسالیه همو ندیدیم

و فکر نمیکنم بتونم به وصیتت عمل کنم 

{ چقدر از گفتن طفره میرم.........}

 

6.

میگه اینکه از خداشه

با سر و کله و همه اعضا و اجزای وجودش میاد

فکر میکنم کاش همینطور باشه

کاش یبار همینجوری که میگی برم .......

برم........... برم.........با همه ی هستی م برم...........

فک میکنی برم ؟؟؟؟؟؟

دعا کن برم ....مادر !

 

7.

در این لحظه

دلایل کافی برای گریه کردن دارم

و اشک پشت غشای نازک چشمم آماده هجومه

من اما بغض دارم

سرم درد میکنه

کلی کار دارم که باید انجام بدم

و خوابمم میاد

و در مقابل همه شون مقاومت میکنم

گریه...بغض...سردرد...خستگی....

 

8.

دلتنگی گاهی خیلی شبیه مردن است . .

درست به سختی جان دادن . .

از نوک پایت شروع می شود . . بالا و بالا تر می آید . .

به گلویت که می رسد ، چیزی بزرگتر از حجم گلوست که هر لحظه می خواهد خفه ات کند . .

آخرش هم از سر ناچاری از روزنه ی چشم خیلی آرام و بی صدا جاری می شود . .

تهی می شوی و . . .

همین !

 

9.

 تو بهشت همه چی هست

یعنی هر وقت " اراده " چیزی رو کنی هست !

سر و ته نداره بهشت

نه خودش نه خواسته ی اهالیش

نمی دونم اونورم همینطوره !؟

کلی حرص میزنی . . . عجز و لابه میکنی برسی به بهشت که هر چی خواستی محیّا شه

اما همچین که نگات به صاحب بهشت میفته

چنان از خود بیخود میشی که خواسته های بیشمارت که هیچ ،

خودت رو هم از یاد می بری !

و من از تجربه این بهشت* به همچین نتیجه ای رسیدم :

که درسته که تو بهشت هر چه اراده کنی هست

و اهالی بهشت محدودیتی در خواستن ندارن اما

به گمانم با دیدن صاحب بهشت

با دیدن اون همه زیبایی

دلشون نه که بی اشتها باشه

اما فقط اشتهای اون زیبا رو داره

فقط و فقط از دیدن اونه ک سیر نمیشن

فقط "دیدن" اون عزیز رو میخوان و بس

میگم دیدن ، نه شنیدن نه گفتن نه لمس کردن

که اون فقط دیدنی ه

و چنان با دیدنش مات میشی که زبونت از گفتن بند میاد

اونقدر بزرگ و عزیزه که کسی نه توان و نه روی لمس کردنشو داره

همه فقط میشینن از یه فاصله ای نگاش میکنن

نگاش میکنن و اینه بهشت ِ اهالی بهشت

دیدن یار . . . *

 * :

۹۷/۰۱/۲۰ موافقین ۰ مخالفین ۰

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی