تاسیان

وَاللَّیْلِ إِذَا عَسْعَسَ ...
.
به شب سلام که بی تو رفیق راه من است
.
تاسیان : حالتی که به خاطر نبودن کسی به انسان دست می دهد/غم فزاینده

درهم

دوشنبه, ۶ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۲۲ ب.ظ


ماه من
من تو رو دیدم
من با دل به بودنت شهادت دادم در پیشگاه خدا
به امیری تو اقرار کردم و از خدا ...
چشم هاتو وعده گرفتم
.
ماه من
من بهشت و جهنم و خوف و رجا نمیفهمم
من زهد یا رندی یا حتی عشق...نمیفهمم
من فقط میفهمم ریشه های هستی من تو دل توئه
من فقط میفهمم چشم هات ، عین الحیاة منن
چشمه های حیات منن چشم هات و من ...
بی چشم هات ، امکان ندارم بودن رو . 
.
ماه من
من گمم
من حیرونم و سرگردون
من حیرتم...حیرت
دست منو بگیر ! 


همونطور که غرق بودم تو عدم و دستمو گرفتی
همونطور که شی مذکوری نبودم و ذکرم کردی با نگات ،که پادرمیونی کردی بودنمو پیش خدا
که خواستی باشم
ممنون که طفیلی وجود توام

 
من راضی ام ...
.
ماه من
دنیا شبه
دنیا همه شبه و تو ..
میدونی شب بی ماه ، تاریکه
میدونی تو دلِ شب
رسالتِ ماه ، مژده ی وجود خورشیدیه که روز رو به ارمغان میاره
پس پنهون نشو پشت ابرا
ماه من !
.
اللهم و مواعیدک الصادقه !
وعده دادی چشم هاشو...
من یادمه !
.
.
.
یادمه به وعده چشم هاش پذیرفتم بار امانت رو
هنوز دیوونگیمو یادمه
هنوز تصویر گنگی از چشم هاش به خاطرمه
سوزونده دنیامو ،یاد مبهم چشم هاش
خسر الدنیا و الاخره شدم
نه دنیا
نه آخرت
دیدار چشم هاش آرزومه فقط
.
جهنم اگر برم
با یاد مهر تو دووم میارم ماه من !
به چشم هات قسم ... 

 

 

 

 

آفتاب تند ظهر شره میکنه رو تن مون و آتیش میزنه

آتیش میزنه وجودِ نزدیک ِ دور رو !

داره میسوزونه که سایه ی ابر رحمتش صحن رو مسقف میکنه

داریم زیر سایه حظ وافری میبریم ، که میثم با روضه های یابن شبیب به دار میکشه مون

"یابن شبیب زلف پریشان شنیده ای؟
یابن شبیب مصحف صدپاره دیده ای؟

یابن شبیب یوسف ما را دریده اند

مانند کبش زنده سرش را بریده اند ..."

 

 .

 

دلتنگ نجف نشستم روبروش و زمزمه میکنم . . . 

 

تو حسین منی و مشهدت کربلام . . .

تو زهرای منی و مشهدت مدینه م . .

تو علی منی و مشهدت نجفم . .

تو امام منی و مشهدت حج ام . .

تو کاظم منی و مشهدت کاظمین ام . .

تو . . .

تو تنها کسی هستی که این روزها دارم !

 

 . 

 

عزیزم !

من در یک شب و در یک لحظه تموم اندوخته های عمرم رو از دست دادم

[ و حالا اینجام تا دارایی ابدیتم رو در یک شب ازت بگیرم ! ]

 

من تموم فضل اش رو یه شبه به باد دادم

من تموم حاصلی که 4سال با خون دل جمع کردم ... ( و تو بخوان 20سال ! نه ! بخوان هزاااار سال)

هستی من سوخت و هیچ شد

و اینهمه رو ، تنها به یک "چــرا؟" به جون خریدم !!!

"چرا"یی که پل سقوطم بود

"چرا" یی که تموم پته ام رو ریخت روی آب .......

تموم ام رو باد داد اونچنان که خرمن ها رو باد میدن

اونچنان که هنوز بعد 3 سال هنوز ، هر روز کشف تازه ای از "من" به خودم میده

اونچنان که تا حال تاوان سختی براش پس میدم

اونچنان که ...

 

عزیزم !

من از سال و ماه و روز برات نمیگم

حرف من از "لحظه" است ...

لحظه ای که صدای بلند گریه ام ( که خودم رو هم به وحشت انداخته بود)

تو حاشیه اتوبان تو دل شب به صدا کردنش بلند بود و ...

این صدا کردن یعنی چرا !؟؟؟

و این چرا یعنی همه ی "من"

و همه ی من یعنی .......

 

عزیزم !

من بارها اقرار کردم

من بارها مرور کردم

من بارها عذر خواستم اما ...

میدونم ....

میدونم هر سوالی معنایی و بهایی داره

سوال من ، معناها و بهاهای زیادی داشت و من هنوز ...

  

  

 

این جاده است که داره ما رو با خودش می بره

یا این ماییم که دنبال جاده راه افتادیم ؟!!!

۹۷/۰۱/۰۶ موافقین ۱ مخالفین ۰

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی